اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

227

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

خشخاش و كشكاب كه در وى كدوي تر بود و سرطان تازه و جوشانيده باشند با روغن با روغن بادام 7 و شكر و بست جو و لعاب اسبغول دادن ، و اندر كشكاب يا از پس او ، قرص كافور و شراب صندل دادن ، و طعامها ، همه تري فزاينده بايد دادن ، چون قليه كدو و قليه خيار و اسفاناخ و ماهي تازه كوچك و خايه مرغ نيم برشت و مزوره كشك جو و ماش مقشر و پايجه اندر كشكاب پخته و دوغ تازه و مانند اين ، و بنفشه و نيلوفر و برگ بيد شسته 8 و ميوه‌هاى خوش بوي و گل تازه و شاهسبرم سرد كرده مىبويند و اندوه و خشم و انديشه از خود دور دارند ، و آب كدو و آب خربزه هندي ( هنداونه ) و آب خيار ترش و آب انار شيرين هر بامداد ، سود دارد . تب مطبقه سبب ، عفونت خون باشد يا گرمى و بسياري آن . علامتهاي آن رنگ روى و رنگ چشم ، سرخ باشد و رگها ممتلي و طعم دهان شيرين و لزج 9 و حرارت تب ، همچون حرارت كسي بود كه از گرمابه بيرون آيد . علاج آن فصد بايد كردن ، و خون مبلغي 10 وافر در خور قوت و عمر و فصل سال ، بيرون كردن ، و پس از چند روز ، به مطبوخ هليله استفراغ كردن ، و تسكين دادن به سكنگبين ساده . تب محرقه سبب اين تب ، عفونت صفراي سوخته باشد ، از اندرون رگها بر همه تن ، يا از بيرون رگها كه نزديك دل و جگر و فم معده باشد ، يا عفونت بلغمي باشد كه به صفرا آميخته بود و تولد بلغم شود از رطوبتي رقيق بود كه با صفراي سوخته ، آميخته شود . علامتهاي آن حرارت اين تب لازم باشد و باطن سوزان تر از ظاهر بود ، و تشنگى عظيم و زبان درست 11 و سياه بود يا زرد ، و روز بحران اندر آغاز تب " فراشا " 12 كند ، و اندر آخر عرق كند . علاج ( 1 / 261 ) پس اندر تسكين حرارت ، مبالغه بايد كرد ، و هواي خانه خنك بايد داشت ، و تن به جامه پوشيدن تا نسيم هوا خنكي به تنفس بدل بيمار ميرسد و حرارت ، تحليل مىپذيرد و اندرون باز نگردد ، و سكنگبين ساده و شراب 13 ريواج دادن و حرارت دل را شراب صندل و شراب ترنج و قرص كافور تسكين دادن ، و به عوض غذا ، آب كدو و آب خربزه هندو دهند ، و آب خيار ترش و كشكاب رقيق دادن ، و اگر به استفراغ حاجت افتد ، فلوس خيار جنبر اندر طبيخ خرماى هندى حل كنند و بدهند . تب غب خالص 14 اين تبي باشد كه يك روز باشد و يك روز نباشد .